تبليغاتX
بی فریاد
حال که بازنده ام...

باز به روی خود نمی آورم..

که شاید کسی بگوید: زده به سیم آخر!


ظاهرآ  خود را باخته ام


+ تاريخ چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 0:33 نويسنده بی فریاد |

خداحافظ گل لادن تموم عاشقا باختن


ببين هم گريه هام ازعشق چه زندوني برام ساختن


خداحافظ گل پونه گل تنهاي بي خونه


لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه


يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند


يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند


تو اين شب هاي تو در تو خداحافظ گل شب بو


هنوز آوار تنهايي داره مي باره از هر سو


خداحافظ گل مريم گل مظلوم پر دردم


نشد با اين تن زخمي به آغوش تو برگردم


نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم


از اين فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم


نمي دوني چه دلتنگم از اين خواب زمستوني


تو که بيدار بيداري بگو از شب چي مي دوني

+ تاريخ سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 12:58 نويسنده بی فریاد |


تا اکنون به نیروهای برتر اعتقادی نداشتم

ولی اگه خوب میدونم...

باید به چیزی ایمان داشته باشم


چند روز پیش اس ام اسی رو توی گوشیم دیدم ( یه نیروی برتر ) که امیدوار کننده بود...

خیلی امیدوار کننده

تو میخواستی بهم نزدیک بشی منم بهت نزدیک شدم...

ولی بی نتیجه!

و اکنون نیروی برتری نیست

دیشب که اون شماره و اس ام اسشو رو از تو گوشم پاک کردم




+ تاريخ سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 8:46 نويسنده بی فریاد |


من معتقد هستم که خدا مجازات رو ایجاد میکنه

ولی

باز..

نباید تعجب کرد که شیطان هم چند تا معجزه در آستین داشته باشه

با این مجازات ها و معجزات...

...

وقتی به چیزی ایمان نداری ..در چنین مواقعی باید از چه کسی تشکر کرد؟

+ تاريخ یکشنبه ششم دی 1388ساعت 2:30 نويسنده بی فریاد |

من باید بپزیرم که کی هستم

کسی که همیشه بودم..

و من

تقریبآ این احساس رو فراموش کرده بودم..

نگاه کردن به آسمون

...

فکر میکنم مدتی زیر آب زندگی کردم

و نفسمو نگه داشتم..

ولی حالا میتونم نفس بکشم

اونجا چقدر خفه کننده بود...


ساعت 1:13 نیمه شب زیر آسمون


+ تاريخ چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 1:14 نويسنده بی فریاد |


یه مادر به اسم ریحانه


+ تاريخ سه شنبه یکم دی 1388ساعت 8:45 نويسنده بی فریاد |

ما که چیزی قشنگی از شبهای یلدا یادمون نمیاد

ولی

چند سالی بود که شبهای یلدای منم قشنگ شده بود

ولی باز این شب یلدا..

مثِ گذشته ست

خوب

من سهم عادلانه خودم رو از اشتباهاتم داشتم

از امشب باید یاد بگیرم که عجولانه قضاوت نکنم

چون

اغلب چیزا اونی که ظاهرشون نشون میده نیستن

و در آخر

تصور کن:

زندگی رو بدون هیچ رازی...

یلدای تو هم مبارک

+ تاريخ سه شنبه یکم دی 1388ساعت 0:8 نويسنده بی فریاد |

آزادیش مبارك


این مرد بزرگ نه به دلیل مرجع بودن بلكه به دلیل آزاده بودن در قلب مردم جا داره...


واقعآ ناراحتم

+ تاريخ یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 19:49 نويسنده بی فریاد |

بعله


باز محرم شد


محرم ماه عزاداری..


یه مدت زمانی که آدما فکر میکنن غمگینن

بعله محرم شد

که زن ها و دخترا درست یه روز قبلش حتمآ برن آرایشگاه


محرم شد که من دوباره شبها با صدای هیئت دچار دوگانگی بشم

محرم شد...


+ تاريخ یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 14:45 نويسنده بی فریاد |


بي تو مهتاب شبي باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم...


+ تاريخ پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 0:27 نويسنده بی فریاد |